بهروز متصدی، رزمیکار محله عبدالمطلب است که در کودکی با دیدن استاد صنمیار عشق به تکواندو در او شعلهور شد و امروز با ۳۵ سال سابقه، پنج هزار شاگرد تربیت کرده و همچنان با عشق به آموزش ادامه میدهد.
محله عبدالمطلب بدلیل قرارگرفتن بخش انتهایی بولوارعبدالمطلب در آن به این نام نامگذاری شده است. در وقفنامه میرزا ابراهیم رضوی و طومارعلیشاهی از مزرعه خایقان که موقوفه آستان قدسرضوی است، نام برده شده است. محل این روستا و زمینهای آن اکنون در حاشیه غربی تقاطع بولوارشفا و خیابان شهید موسوی قوچانی، خیابان سیمتری عقیلی و کنار مسجدالزهرا(ع) قرار گرفته است و به کوی قائم شهرت دارد.
در خیابان گلبرگ جنوبی۱۲، سه همسایه هستند که به دوستیها و همسایگیهای قدیم پایبندند. آنها از حال یکدیگر باخبرند و اگر خدایناکرده مشکلی برای یکی پیش بیاید، بهدنبال راه چاره میگردند.
محمدرضا رحمانی، نوجوان پانزدهساله ساکن محله عبدالمطلب ، در کنار ورزش، تعطیلات تابستان را بهعنوان شاگرد صافکار در کارگاهی مشغول به یادگیری این شغل است.
اکبر نظرعلیزاده تعریف میکند: اواخر دهه ۶۰ از وسط خیابان موسویقوچانی ۲۴ به بعد، دیواری بود که پشت آن باغی با درختان توت بسیار قرار داشت. باغهای سرسبز، مردم را در بهار به اینجا میکشاند.
کتاب «ده چهره، ده نگاه»، که جلد سوم آن سال ۱۴۰۲ منتشر شده، گام مهم و بزرگ جلال قیامی میرحسینی است برای بقای خاطرات شخصیتهای فرهنگی و ادبی مشهد. او معتقد است: وقتی تاریخ سکوت میکند؛ خاطرات به صدا درمیآیند.
محمدرضا احمدی تعریف میکند: پدرم روحانی هستند و یکی از سفارشهای همیشگیشان، مدارا با مردم و کسب حلال است. من هم از همان ابتدا سود کمتر و رضایت مشتری را در نظر گرفتم.
هرروز حلقه گلی میخرید تا شاید عزیزالله بیاید و گردنش بیندازد. آخرین قطار که میرسید و میدید خبری از او نیست، دسته گل را به گردن آخرین رزمندهای که از قطار پیاده میشد، میانداخت و میگفت «تو هم عزیز من هستی.»






